سفارش تبلیغ
صبا

ناجی

قالَ الْاِمامُ اَلرّضا عَلَیْهِ الْسَّلامُ : مَنْ اَرادَ اَنْ یَکُونَ اَعَزَّ الْناسِ فَلْیَتَّق ِاَلله فی سِرِّهِ وَ عَلانِیَته

کسی که می‏خواهد عزیزترین مردم باشد باید در نهان و آشکار تقوای خدا را پیشه سازد

 

                             *******************************

                                پیامی از ابوالحسن الرضا علیه السلام

ای عبدالعظیم، دوستانم را سلام برسان وبه آنان بگو که شیطان را بر خود مسلط نسازند،

                        به راستی و امانتداری و سکوت وترک جدال ،آنان را امر نمای ،

                     به دیدار یکدیگر که موجب خشنودی من است ، ایشان را توصیه کن ،

مباد که به حتک حرمت و پرده دری از یکدیگر مبادرت جویند، که سوگند یاد کرده‏ام، آن کس که

 چنین کند و دوستی از دوستانم را آزرده سازد ، از خداوند بخواهم او را در دنیا به سخت‏ترین عذاب

                            گرفتار سازد ودر آخرت در زمره زیانکاران قرارش دهد.

ایشان را آگاه کن که خداوند نیکوکاران ایشان را می‏بخشد واز بدکارانشان درمی‏گذرد،جز آن که

به او شرک ورزیده، ویا دوستی از دوستان مرا آزار رسانیده و یا قصدسوئی نسبت به او در دل

                                             پنهان کرده باشد.

خداوند چنین کسی را نمی‏بخشد ، و چون به کارش اصرار ورزد، روح و حقیقت ایمان از قلبش رخت

                      بربندد و از ولایت من بیرون رود و از آن هیچ برخوردار نگردد.

                                       که از این به خدا پناه می‏جویم 


نوشته شده در دوشنبه 89/7/26ساعت 9:32 عصر توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |

اهل دل ای نازنین‏هایم سلام * سایه‏تان اینجا همیشه مستدام

با شما قلبم منور می‏شود * حال من یک حال دیگر می‏شود

ادامه شعر


نوشته شده در جمعه 89/7/23ساعت 12:33 صبح توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |

یک کشیش مسیحی که در شام بود ومسلمان شده بود ،به مدرسه‏ی ما در نجف آمده بود. از او پرسیدند: ((چطور مسلمان شدی؟))گفت: ((حقیقتش این است که کتابخانه مَلِکیِ سوریه در دست من بود و من همه کاره‏ی این کتابخانه بودم. در داخل کتابخانه، یک کتابخانه اختصاصی بود که هیچ‏کس حق نداشت داخل آن کتابخانه شود الا من که کلید آن را داشتم و اجازه نداشتم که دیگری را به داخل آن راه دهم. من در آن‏جا انجیل برنابا را دیدم . دیدم که روی اسم حضرت رسول(ص) بعد مومی گذاشته‏اند که کسی نتواند این(اسم) رابخواند. هر طور بود-با چه زحمتی- این را کنار زدم که کتاب، خراب نشود. با زحمت زیاد آن را خواندم . دیدم صریرسول(ص) که آن‏ها در زبان خود، به ایشان می‏گویند ((مُدمُد)) ، را نوشته است. یقین پیدا کردم این همان است و یقینی است. پنهآن‏ها ، من را بیشتر وادار کرد تا به اسلام رو

بیاورم)). و بعد هم ، آن تازه مسلمان آمد و خیلی کتاب‏ها و رساله‏ها در اشکالاتی که بر نصاریشت.(صلاه،ج 345)

کتاب گوهرهای حکیمانه (تازه هایی از بقیه الاولیاء، حضرت آیت الله بهجت(مد ظله العالی)

گرداوری:مهدی عاصمی


نوشته شده در دوشنبه 89/7/19ساعت 1:48 عصر توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |

   1   2   3      >


Design By : P I C H A K . N E T