سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
ناجی

ناجی


سلام


مخاطبم:خدا


شنونده اش:ناخدا که خلیفه ی خداست.


میخوام از همه حرفها بگذرمُ به این برسم(بغض) میدونی چند وقته نخواستی بیام پیشت؟


ولی میدونم با همه خوشیهات یکمم ناخوشی.


میدونم میای سرمیزنی میدونم .. ولی با همه چیزایی که میدونم یه چی نمیدونم


 چرا به چشام نگاه نکردی؟ چرا داغشُ رو دلم گذاشتی؟ چرا وقتی اومدی منِ دیوونه پاشدم از پیشت رفتم؟


 چرا من ِ دیوونه حتی بهت سلام نکردم؟ تو کجا رفتی بعدش؟


چرا فرداهاش یادم نیومد تو اومده بودی؟چرا الان دارم گریه میکنمُ اونوقت داشتم میخندیدم؟


بهم میگی اگه اومدم اونطرف میای پیشم؟میای هم خونه ام بشی؟


میای تا با هم حرف بزنیم؟ از اون روزایی بگی که وقتی میومدم سرِ مزارت وحرف میزدمُ ازت کمک میخواستم چی بهم میگفتی؟


حتمنی کنارم وامیستادی حتما یه چی تو گوشام نجوامیکردی نه؟


تو باغ های لاله منتظرمی میدونم. چ حالی میده وقتی میون اون همه گل با کسی که دوسش داری بشینی و از خواستنی ها حرف بزنی.


به خیلی چیزا رسیدم خودتم میدونی.کل دنیا رو زندگی کردم خوب میدونی.


تامرز اومدن پیش اومدم ولی اون رفتنی که میخواستم سخت بود نشد که رهاشم سخت بود ولی میدونم خیلی نمونده میام اگه زودی نیام پیشت ولی میام به همون باغ لاله قسم میام پیشت.


بعدِ مدتها برات بی اختیار کلی اشک ریختم یادته روزای اول چی بهم گفتی؟ولی گفتم نه.همیشه فکرمیکردم نگاه نکردنت برا همونه آره برا همونه؟


میخواستم با خدابگم ولی فرمونم پیچید سمت تو ، سمت تو که از خدایی و خدایی شدی.


تو که نزدیکی به خودش بهش بگو دوسش دارم خیلی زیاد از همه بیشتر.


خدایادوستت دارم از همه بیشتر.


لقاءالله نزدیک است و من مشتاق وصال.


نوشته شده در پنج شنبه 24/6/90ساعت 2:54 صبح توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |

به نام او


وچقدر سخت است از تو تو را خواستن


وسخت تراز آن رسیدن به این لحظه است


وچقدر اندک اند کسانی که از تو تو را بخواهند


ومن خواهانِ خودِ خودت هستم ای همه ی وجودم


                        *خدای من*


وآن سان که رسیدم دگرهیچ ندیدم و هیچ نخواستم


نوشته شده در چهارشنبه 23/6/90ساعت 11:0 صبح توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |

به نام ِ حق


سلام


اومدم بگم.. اومدم بگم دارم میرم ، برای یه مدت..


مدتش دست ِ خودم نیست..


یعنی کلا اجازه اش دست ِ خودم نیست که مدتش دستم باشه..


خیلی وقته در ظاهر امر نیستم .. هستم ولی بودنم ..


این بار رفتنم واقعا رنگ ِ رفتن گرفته..


پس به معنای واقعی خداحافظ.


نوشته شده در پنج شنبه 5/12/89ساعت 2:8 صبح توسط چشم‏های گریان نظرات ( ) |



Design By : P I C H A K . N E T